تبلیغات
رنگارنگ - شعرهای زیبا...........


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:یکشنبه 9 فروردین 1394-12:13 ب.ظ

شعرهای زیبا...........




مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
منجم طالع بخت مرا از برج بیرون کن
که من بد طالعم ترسم ز آهم آسمان سوزد





یک نظر بر یار کردم ، یار نالیدن گرفت

یک نظر بر ابر کردم ، ابر باریدن گرفت

یک نظر بر باد کردم ، باد رقصیدن گرفت

یک نظر بر کوه کردم ، کوه لرزیدن گرفت

تکیه بر دیوار کردم ، خاک بر فرقم نشست

خاک بر فرقش نشیند ، آنکه یار از من گرفت

رنگ زردم را ببین ، برگ ِ خزان را یاد کن

با بزرگان کم نشین ، اُفتادگان را یاد کن

مرغ ِ صیاد تو اَم ، افتاده ام در دام ِ عشق

یا بکش  یا دانه ده ، یا از قفس آزاد کن 

ابر اگر از قبله خیزد ، سخت باران می شود

شاه اگر عادل نباشد ، مُلک ویران می شود

یک نصیحت با تو دارم ، تو به کس ظاهر مکن

خانه یِ نزدیک دریا زود ویران میشود

یار ِ من آهنگر است و دم ز خوبان می زند

دم به دم آتش به جان مستمندان می زند

طاقت هجران ندارد ، قلب پاکش نازکست

گه به آب و گه به آتش ، گه به سندان میزند


من عقابی بودم که نگاه یک مار

سخت آزارم داد

بال بگشودم و سمتش رفتم

از زمینش کندم

به هوا آوردم

آخر عمرش بود که فریب چشمش، سخت جادویم کرد

در نوک یک قله، آشیانش دادم که همین دل رحمی، چه بروزم آورد

عشق، جادویم کرد

زهر خود بر من ریخت

از نوک قله زمین افتادم

تازه آمد یادم، من عقابی بودم


یکی را دوست میدارم ولی افسوس

 

او هرگز نمیداند

 

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست میدارم ولی افسوس

او هرگز نگاهم را نمی خواند

 

به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی افسوس

 

او برگ گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

 

به مهتاب گفتم ای مهتاب سلام من رسان و گو که او را دوست میدارم ولی افسوس

 

یکی ابر سیه آمد زره روی ماه تابان را بپوشانید

 

صبا را دیدم وگفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم که اورا دوست میدارم ولی افسوس

 

ز ابر تیره برقی جست و قاصد را میان راه بسوزانید

 

کنون وامانده از هر جا یکی را دوست میدارم ولی افسوس

 

او هرگز نمیداند!



مایه اصــــل و نسب در گردش دوران زر است 
هر كسی صاحب زر است او از همه بالاتر است 

دود اگر بالا نشیند كســـر شــأن شــعـله نیست
جای چشم ابرو نگیرد چونكه او بالا تراست

ناكسی گر از كسی بالا نشیند عیب نیست 
روی دریا، خس نشیند قعر دریا گوهر است 

شصت و شاهد هر دو دعوی بزرگی میكنند 
پس چرا انگشت كوچك لایق انگشــــتر است

آهن و فولاد از یك كوه می آیند برون 
آن یكی شمشیر گردد دیگری نعل خر است 

كــــره اسـب ، از نجابت از پـس مــــادر رود 
كــــره خــر ، از خــریت پیش پیش مــــادر است 

كاكـل از بالا بلندی رتبــه ای پیدا نكرد 
زلف ، از افتادگی قابل به مشك و عنبر است 

پادشه مفلس كه شد چون مرغ بی بال و پر است 
دائماً خون میخورد تیغی كه صاحب جوهر است 

سبزه پامال است در زیر درخت میوه دار
دختر هر كس نجیب افتـاد مفت شوهر است

صائبا !عیب خودت گو عیب مردم را مگو 
هر كه عیب خود بگوید، از همه بالا تر است



همچو دود ای آسمان تا کی به خود پیچانیم
ای همه ساز تو بی قانون از چه میرقصانیم
چون نهالی بودم از بادت نلرزیدم چو بید
حال که گشتم سرو آزادی از چه میترسانیم
آتشم زن یک شبه خاکسترم کن
تا نهی هر شب داغ بر پیشانیم
من عقاب تیز چنگ آسمانم ای فلک
کی توانی هم قفس با طوطیان گردانیم....



ناتوان موری
ناتوان موری به پابوس سلیمان آمدست
ذره‌ای در سایه‌ی خورشید تابان آمدست
قطره‌ای ناچیز کو را برد ابر تفرقه
رفته از عمان و دیگر سوی عمان آمدست
سنگ ناقص کرده خود را مستعد تربیت
تا کند کسب کمالی جانب کان آمدست
بی زبان مرغی که در کنج قفس دم بسته بود
سد زبان گردیده و سوی گلستان آمدست
تشنه‌ی دیدار کز وی تا اجل یک گام بود
اینک اینک بر کنار آب حیوان آمدست
تا به کی این رمز و ایما، این معما تا به چند
چند درد سر دهم کین آمدست، آن آمدست
مختصر کردم سخن وحشیست کز سر کرده پا
بهر پابوس سگان میر میران آمدست



باز باران بی ترانه

باز باران با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم
باز ماتم  

من به پشت شیشه تنهایی افتاده
نمی دانم ، نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست

نمی فهمم چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست
نمی فهمم

کجای اشک یک بابا
که سقفی از گِل و آهن به زور چکمه باران
به روی همسرو پروانه های مرده اش آرام باریده
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد
نمی دانم

نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست
نمی فهمم

یاد آرم روز باران را
یاد آرم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران ، از برای نان

مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد
فقط من بودم و باران و گِل های خیابان بود
نمی دانم
کجــــای این لجـــــن زیباست

بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست
و آن باران که عشق دارد فقط جاریست برای عاشقان مست

وباران من و تو درد و غم دارد
خدا هم خوب می داند
که این عدل زمینی ، عدل کم دارد  .








داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


What is limb lengthening surgery?
شنبه 25 شهریور 1396 08:33 ق.ظ
Hello, after reading this awesome article i am too cheerful to share my
familiarity here with friends.
Karol
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:31 ب.ظ
This is very interesting, You're a very skilled blogger. I've joined your feed and look forward to seeking more of your magnificent
post. Also, I have shared your website in my social networks!
BHW
چهارشنبه 30 فروردین 1396 07:36 ب.ظ
Hi there, this weekend is good in favor of me, since this time i am reading this fantastic informative paragraph here at my home.
شعر زیبا
یکشنبه 28 شهریور 1395 08:34 ب.ظ
شعر مفهومی و زیبایی بود
ل
شنبه 12 اردیبهشت 1394 04:46 ب.ظ
متن معلم رو از كجا اوردی
پاسخ شکور مرادی گلین قشلاقی : سلام عزیزم اگه درگوگل متنو بنویسی خودش میآد سرچش کن اگه نتونستی درخدمتم . مرسی
p.dxbcfvgb nm
پنجشنبه 20 فروردین 1394 10:27 ق.ظ
سلام ، از بابت زحماتی که درتهیه مطالبتون می کشین خیلی ممنون استفاده کردمش .امیدوارم همیشه موفق باشید .
پاسخ شکور مرادی گلین قشلاقی : ممنون .
sdaf
دوشنبه 10 فروردین 1394 11:26 ق.ظ
سلام ، وبلاگت خیلی عالیه .سال نو مبارک .
پاسخ شکور مرادی گلین قشلاقی : مرسی
هزار ویک
یکشنبه 9 فروردین 1394 01:52 ب.ظ
سلام ، خیلی خوب بود.
م ت ش ک ر م
پاسخ شکور مرادی گلین قشلاقی :
ava
یکشنبه 9 فروردین 1394 01:36 ب.ظ
سلام گلم سال نو مبارک
وبلاگ خیلی خوبی داری، مطالبت عالین.
اگه دوست داشتی بیا تبادل لینک کنیم
فقط بیا و خودتو لینک کن ^_^
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر